تبليغاتX
دَری به سوی دل تنگی هام
هه !!!!!

به حس شیشم اعتقاد دارین؟!!!!!!!

من دارم، خیلی قویشم دارم !!!! اعتقاد منظورم نیست، حس شیشم منظورمه!!!

الان همینجوری حس کردم یکی نظر داده اینجا !! اومدم دیدم بلهه!! همین امروز یکی نظر داده !!

کاش این حس شیشم فردا سر جلسه هم یه ذره به کارم بیاد!

جناب Ayda خانوم آی دی من رو واسه چه کاری می خواید؟ یعنی من میشناسم شما رو؟
بگید، و ID خودتون هم بذارین..

**** آپ بعد از... اممممم ، 3 ماه و 10 - 11 روز!!!!

تا بعدی در کار نیست (شاید!)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 22:1  توسط ArViN | 
اه بی شرفای عوضی.. ****** ***** (برید خدا رو شکر کنید باید سانسور می شد! :|)

متنفرم از همشون :|

-----------------------

هر چیزی یه پایانی داره تو این دنیا!
اینم پایان این وبلاگ! چه پایانِ باحالی هه هه !

خلاصه این آخرین پستِ این وبلاگه! بای 4eVer.

+ نوشته شده در  جمعه 23 اسفند1387ساعت 21:47  توسط ArViN | 
وای خداا چه قدر سرم شلوغه این روزا اینجا! چه قدر مهمون میاد واسم! منم که تا حالا نمیدیدمشون، باید تلافی این مدت رو دربیارم و حسابی پذیرایی کنم !!!! (چرا شر و ور میگم؟!)

منظورم اینه که بازم متوجه شدم وبلاگم یه مهمون ناخونده ی دیگه داره!!!
البته کی از این مهمون خونده تر! تا باشه از این مهمونای ناخونده ی این مدلی!!!!!
از بودن این مهمون بزرگوار اینجا مطمئن نیستم، ولی خب جناب "یکی که آنیتا میشناستش" گفته هست، لابد هست دیگه!
مهفام گفته بود نیست.. یعنی نداره.. نمیاد..
نمی دونم... :(

خلاصهههه اگه اومدییی اینجا خیلی خوش اومدیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی :x

ولی..
ولی دیگه اینجا کلبه ی درویشیِ دلتنگی ما نیست..
رک و پوست کنده بگم، خجالت می کشم! :|
بیشتر از همه از آنی.. (اگه واقعاً به این وبلاگ مضخرف من بیاد!)
از فلانی و فلانی...
شاید دیگه دلتنگیام رو هیچ وقت اینجا نیاوردم... مثل اینکه فقط باید واسه خودم بگم... فقطم خودمم که بهش بها میدم.. جوری که یگه جرات نمی کنم با هیچ کسی در موردش حرف بزنم.. شاید این آخریا فقط یه ذره سپیده..
بقیه همه یا اینجوری میشن -> :) یا تو دلشون میگن ای بابا باز این شروع کرد.. و امثال این چیزا.. (خب حق هم دارن..گله ای نیست.. من خودمم جای اونا باشم شاید دقیقاً چنین واکنشی نشون بدم..) یا اینکه از دستم عصبانی میشن! مثل کپل!
چند وقت پیشا گفتم به جون اون الان ایگنورت میکنم، یه دفعه اینجوری شد :| یه سری چیزا هم داشت می گفت که در همون حین ایگنور شد! (خب کار خیلی زشتی کرده بود! البته آشتی کردیما الان با هم :x)

هه، خلاصه دیگه اینجا چیزی نمیبینید! شاید فقط چند وقت یه بار یه آهنگ چیزی بخوام بنویسم..

راستی یکی به من بگه من کی میمیرم همه از دستم خلاص شن؟! ;;)

بگذریم......

------------------------------------

یکی نظر داده واسه چند تا مطلب قبلم، به اسم حامد شمس! :)) (تو اون مطلب آهنگشو نوشته بودم!) :

keili khoshhalam ke sheramo inja mibinam . merC

چی میگه؟!!!!! فکر کنم یکیه می خواد اذیت کنه!

--------------------------------------

آهنگی که توش شهرام یا PitBoy باشه، همیشه فوق العادست! (البته تو این یکی PitBoy خیلی چرت می خونه! ولی شهرام.... :x)

میرم از زندگیه تو بیرون، آروم و آهسته..
می دونم دوستم نداریییی، شدی ازم خسته..!

شده بود یه بار بشینی بشنوی درد دلامو؟!!! :|
نشدش یه بار ببینم شوق موندن تو چشاتو!

سزای عشق من نبود، بری و منتظر بشم..
جدایی چارمون نبود، همیشه چشم به رات بشم..

چرا دل بریدی ساده، یکی دل به دلت داده..
یه نفر واسه داشتنه تو، همه زندگیشو داده!

بگو چرا نموندی با من، آخه عاشق اون نگاتم..
مثل تازیانه واسه من، ولی هنوز چشم به راتم..

(رپ میشه دیگه از این به بعد.. و اصولاً قافیه و این چرا نداره! ولی باحاله می نویسم)
تموم احساسم له شده تو ندیده زیر پات..
چطور زمونه ساخته از تو رفیق نیمه راه!

تو که گفتی مسیر عشقو میریم ما دربست با هم!
ولی نموندی.. تنهایی یاد داد تا سرسخت باشم!

از تو گله ای ندارم، می دونم طالع نحسی..
چون تو مثل همه بار اومدی تو جامعه وحشی! :|

خواستم بین ِ رابطه عشقمون برده نباشه!!!! (این جمله‎ش چه قدر با معنیه!!!)
ولی من عاشق شدم، چون تو دلم قلبه نه آهنم ! (نبودن قافیه رو به بزرگیه خودتون ببخشید!)

..... خاطراتمون میشه واسه بی تابی عذابم..
پس به ترحم و دل سوزیت نیازی ندارم! :|

-------------------------

به ببههههه پنج شنبه نجوم پارتیه! !! :)) خدا به خیر بگذرون! :D

پایان. :|

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 اسفند1387ساعت 21:5  توسط ArViN | 
خدا خدا خدا خدا خدا :((

من که همش دعا می کنم، پس چرا حرفمو گوش نمی کنی؟ :((

خدا مگه اون .... نیست؟!

خدا جونم کمکش کن... :-< :xX

==================

هه هه ! :| :|

این روز ها همه عوض می شوند! شما چطور؟!!!!!!

+ نوشته شده در  شنبه 17 اسفند1387ساعت 21:48  توسط ArViN | 
بالاخره TJ زدم! بابا و مامی می گفتن پرند بزن! اما من TJ زدم تا ثابت کنم می تونم قبول شم! امیدوارم بتونم! دعا دعا.. ;;)

دلم بسی تنگ شده می باشد!!! ;;) (کلمه ی تنگ شده سر ِ همه!) خب خب وراجی بسه! :|

کجا رفتی، کجا هستی، نمیگیری خبر از من....
به کی دل دادی اینجوری، که هستی بی خبر از من؟!

همه حرفات پر از خالی، تو پیچوندن چه باحالی!
تو قول عاشقی دادی، منو تنها نمی ذاری...

کی بوده که دزدیده، قلبتو از تو چنگم، چیزی بگو...
کی بوده که قاپیده، عشقم رو از کنارم، چیزی بگو....

زبون بازی نکن واسم، نپیچونم، نخندونم..
خیال کردی که من خوابم، نمی بینم، نمی دونم!
عشق من..

عشق من بیا برگرد.. من بی تو .. خیلی سخته نه نمیشه..
عشق من دوسِت دارم، تنهایی خیلی سخته، نه نمیشه..

کی بوده که دزدیده، قلبتو از تو چنگم، چیزی بگو...
کی بوده که قاپیده، عشقم رو از کنارم، چیزی بگو....

(شد فردا! دیروز مهمون اومد خونه، اینو Save کردم اینجا.. بعدشم که کار پیش اومد :( اندازه ی مو های سرم کار دارم! البته تقصیر خودمم هست که حوصله ندارم، وگرنه اینقدرا هم نیست که از پسش بر نیام! خلاصه الان فرداست..)

وقته رفتن نشنیدی بغض صدامو..
که می گفتم تنها نذار ترانه هامو..

رفتی اما تو نگاهم جا گذاشتی..
گریه هایی که تو شونه هام نوشتی..

تو می گفتی می تونم تنها بمونم!
وقت نشد بگم نرو، نه نمی تونم..

که نمیشه بی تو با تنهایی رفتن..
بی تو با حرفای دیروز از تو گفتن..

حرف آخر، نمی خوام دیوونه تر شی..
واسه چشمایی که دیگه رفته از یاد..

دیگه امیدی نمونده که، تموم شد..
هر چی که بود و نبودت رو به من داد..

داره نزدیک میشه! 8-> هنوز تصمیم نگرفتم! ولی خب احتمالش زیاده!
کمتر از یه ماه... شاید !

خداااا تو بگو نره!!! :| من دوسش دارم بگو نره... اگه بره دلم میگیره، میمیره..
بهش بگو برگرده.. من دلم پرِ درده.. اگه برنگرده میمیرم..

تموم خاطراتو بُردی، تو مگه قسم نخوردی؟!!!
که دلامون باهمن همیشه...!
بدون تو دیگه نمی تونم.. چی می خوام، دیگه نمی دونم... نمی دونم..
پشیمونم ! :-<

چند وقتا پیشا حسین میگفت چرا دیگه فقط تو وبلاگت شعر می نویسی!
سر در این قبرستون چی نوشتم؟
فکر نمی کنم آدم تو چنین موقعیتایی حوصله ی حرف زدن داشته باشه!
یا شایدم حرفای تکراری فقط! باز شعر تکراری نیست اقلاً..
اصلاً به خودم ربط داره اِ! :D

بغضی (تو) گلومه.. دیگه محکوم به اشکم..
....................... ببین با خود چه کردم..

دل غمگینم این بار، داره واست می باره..
یه نظر سو به ما کن، دیگه طاقت نداره

وقتی که اومدم بنویسم فکر کردم دلم کم گرفته، اما حالا میبینم که.. این دل دیگه دل نمیشه!

این روزا بدجوری دلم هواتو کرده..
خیلی وقته که اتاقم بی تو سرده..

خیلی روزه که نگات یادم نمیاد! :|
خیلی وقته که چشام رو به چشات گریه نکرده!

تا فهمیدی دوسِت دارم، تنهام گذاشتی رفتی..
منو با این چشمای خیس، تو جا گذاشتی رفتی!

این دل دیگه دل نمیشه، می دونی..
غمو می تونی از چشام بخونی..

نگو دیگه خاطره ها یادت نیست!
منو ببین با این دو چشمای خیس!

این دل دیگه دل نمیشه می دونی..
غمو می تونی از چشام بخونی..

نگو دیگه خاطره ها یادت نیست...

+ نوشته شده در  جمعه 16 اسفند1387ساعت 19:12  توسط ArViN | 
سلام

انا مصدوم!

دیروز سوار اتوبوس بودم، یه دستم چتر بود (چتر بسته !!  الکی سوژه نکنین!) یه دستمم موبایل!
یه دفعه یه ترمز زد، من به طرف جلو پرت شدم، ولی نخوردم زمین  ولی...  تق زد به یه پژوییه!  منم با چیز خوردم زمین!!!!
اولش گرم بودم نفهمیدم!  اما شب که اومدم خونه نشستم اینجا، دیدم به به!  .....
تازه یه ساعتم دیروز زیر بارون واستادیم تا اتوبوس بیاد ما رو سوار کنه ببره! خوب شد چتر برده بودم!

بگذریم، دیروز تولد نسترن بود
وای خیلی خوش گذشت  مخصوصاً به من!
وای یه بستنی گرفتم، این هوا

ولی بستنی عجیبی بود!!! مثلاً رنگ نارنجیش که باید مزه ی پرتقال بده، مزه کاکائو میداد و برعکس!!
خوردنشم خیلی سخت بود، باید باهاش کشتی میگرفتی!!!
پارسالم قضیه ی کف و اینا هم تو همینجا بود دیگه!
این کافی شاپه فکر کنم مشکل داره اساساً!!!  

از همه باحالتر یه یارو بود!  با یه دختره اومد نشست میز کناری ما..
اومدیم گفتیم آقا بیا از ما 4 نفر یه عکس بگیر..
خلاصه رفتیم واستادیم، عکسشو گرفت، بعد اومد گوشی نسترن رو بده، نمی دونم چی شد!  فکر کنم اولین بارش بود که عکس میگرفت!  خلاصه جوگیر شد و تِپ زد یه لیوانو انداخت شکوند!  (لیوان بستنی منو!)

اولش افتاد زمین، ما فکر کردیم نشکسته، بعد برداشت گفت اِ شکست!!!
حالا ما هر هر داریم می خندیم!  هر کدوم یه طرف ولو شدیم!
یارو هم برگشت گفت دستتون درد نکنه!
ما هم همچنان می خندیدیم!
بعدش اینجوری شدیم >>
یارو هم کُپ کرد، فکر کرد داریم می پیچونم!
سریع دست دختره رو گرفت، الفرار!!!!
و ما همچنان داشتیم می خندیدیم!!!  آخرشم فکر کنم نسترن بیچاره رفت حساب کرد! خلاصه میزبان بودن این دردسرا هم دیگه!!!

اینطوری خلاصه.. خیلی خوش گذشت
ولی من هر چی می گفتم اینا منو مسخره می کردن!!
می گفتم نقاشی گوسفندِ مشکی می خوام، سرشونو میذاشتن زمین هر هر می خندیدن! (البته اینو فهمیدم چرا می خندیدن بعداً  گفته بودم چیز مشکی می خوام!   استغفرالله! ذهنشون منحرفه دیگه! )
نمی دونم می گفتم انگشت بزنین تو کیک بذارید دهن همدگیه، هر هر می خندیدن!  
حاللااااا ، نسسسسسترن تولدت مبااااااااااااارک >:D<
ایشالله تولد 120 سالگیت با نوه و نتیجه هات بریم مهمونمون کنی!

نمی دونم چیه دیروز و امروز از رو دنده ی راست بلند شدم!!!  شنگولم..
امیدوارم آرامش قبل از طوفان نباشه!!!
دیروزم برگشتنی رفتم یه هدفن خریدم، لازم داشتم.. بعد کلی ذوق کردم، یاد قدیما افتادم! یه کمی هم رفتم بالا (البته نه وراجی!  صبحت کاری بود! ) (منظور از بالا رفتن، صحبت کردن در ویس کنفرانس هست! )

خب دیگه برید مزاحمم نشید!  کلی کار دارم!  
(یه تیکه از یه آهنگ خفن هم بود خواستم بنویسم، اما پشیمون شدم! نخواستم شنوگلیِ این پست رو از بین ببریم! ایشالله بعداً! )

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 اسفند1387ساعت 17:40  توسط ArViN | 
اه بترک بچه!!!  P:<

 

 می دونین سگ چیه؟ :-؟

خب، می دونین حسودی چیه؟!!! :|

عین سگ حسووووودیم میشه هاااااااا، دست خودمم نیست!!! :| D:

دلم  می خواد بزنم عین خیار بترکونمش اون طرفو!!!!

آره! اینجوریاست..

=======================================

محسن یاحقی :(( :(( :(( دمش گرم :(( یه آهنگ خیلی خفنی ازش گرفتم، از ظهر اشکمو حسابی در آورده هاا!!!!

میبینی خراب و داغونت شدم، سوختم! :|
خوشی ِ تو رو به به تنهایی ِ خود فروختم! :|

اگه ارزون تو رو دادم به یه دنیایی که خود نیستم...
چون که زاده دردم و با درد و غم غریب نیستم ...!!
                                                                 غریب نیستم...!

گاهی وقتا بی خبر میام کنار پنجرت
تا یه کم ببینمت، آخ که دلم تنگه واست..... :-<

خوشم از شادیه تو، وقتی می خندی با رقیب!
تو دلم تازه میشه یه دردِ کهنه ی غریب!!!

همه دردا رو کشیدم، جز این درد عاشقی!
سهم من از باغ عشق شد گل زرد عاشقی..

آی دلم ببخش اگه یه درد تازه ای اومد !!!:|
آخرین (شایدم آخر این !) فصل غمه، فصل زرد عاشقی!!

----------------------

گاهی وقتا بی خبر میام کنار پنجرت.. :(( تا یه کم ببینمت، آخ که دلم تنگه واست :(( :(( :((

ای خدا..... من موندم و تو و یه دلتنگیه کهنه!!! میگی چه کنم خدا جون؟! :(
ولی من که تو رو دارم :x تا چشم همه درآآآآآآآد :xX
خلاصه منم باید یه چیزی داشته باشم که بقیه بهم حسودی کنن یا نه؟!  D:

+ نوشته شده در  جمعه 9 اسفند1387ساعت 22:53  توسط ArViN | 
به به!

وبلاگم یه مهمون ناخونده داره...
یعنی از قبل داشته! من تازه فهمیدم..
یه چیزی واسم خیلی خیلی عجیبه!! ازش بعیده واقعاً!! :)

خب من اول که این وبلاگو زدم، به یه تعداد خاصی دادم، که باهاشون راحت بودم..
طبیعتاً وقتی اشخاص جدید اضافه میشن از آشناها، آدم کمتر میتونه راحت باشه! یه چیز عادیه...

اما به هر حال، آقا/خانم فلانی، حالا که اومدی خوش اومدی!

ولی این بلاگفا باید یه گزینه واسه این مورد بذاره!!!!

-----------------------------

هه، راستش فکر می کردم می تونم جلو خودمو بگیرم!
اما نشد..
فکر می کردم دیگه دوستیمون مثل قبل نمیشه!
اما میتونه بشه..
ولی... ولی خب..  نمی دونم! :((

ای لعنتی، همش تناقض، همش تناقض، همش تناقض..

شایدم من واسه این دنیا ساخته نشدم!
همه میگن همین جوریه..  باید عادت کنی..
تو باید خودتو عوض کنی! مثل بقیه کنی! بدم میاد از کلمه ی عوض شدن! آدمای سست اراده این کار رو می کنن! بیخیال!
همون قضیه ی خواهی نشوی رسوا، هم رنگ جماعت شو، هه!!!
نُچ، ما نیستیم آقا جون، ما نیستیم!

ولی خلاصه امروز از سر صبح دارم می خندم یه دم!!! :))
به یاد گذشته ها!!!
یه کنفرانس کم داره، با یه هدست و یه سری بچه های قدیمی.. که دیگه روده بَُر شیم!!! :))

یه چیز دیگه هم کمه البته...!! هه هه..

-------------------

آآآآآآآآآآآآآآآآآخخخ :((
امید یه دونه زد به پام، سوختم!!! :((
نمی دونین ما چی کارا می کنیم تو خونه :-"
یه دفعه می پریم به هم، جنگ و دعوا :-" من میپرم بالا ۲ متر رو هوا! :)) یه یته پرنده میزنم تو کلش! =))
اونم پامو میگیره رو هوا میچرخونه میزنه به در و دیوار! =))

مامانمم میفته دنبالمون!!

مامیم میگه تو عقل نداری :( میگه دیوونه ای :( خُلی... الکی میگه دیگه؟ :( مگه نه؟ ;;)

---------------------

اه اه ا ه! آدم کمی فکر کنه، بعد کاری رو انجام بده خیلی خوبه! :|
اینقدر از دستِ یه یارو عصبانی شدم که درجا ایگنورش کردم!
هنوز هم عصبانیتم نخوابیده!

----------------------

کلی کار دارم  در مورد سایت!! :(( فردا آزمون دارم! :(( هیچی نخوندم! :(( خدا! :((

بهم بر خورده بدجووووووووووووووووووووووووووووور!!!!
مامانم میگه آی تی قزوین بزن که صد در صد قبول شی! :|
اما من ته دلم تهرانو دوست دارم! :(
واسه همن می خوام تهرانو بزنم :| و عین بز بشینم بخونم! :| (عین بز خوندنِ من = 3 ساعت در روز!!! :)) به جون خودم اگه همین 3 ساعت رو بخوم، می ترکونم!!! اما از قدیم گفتن چیز گشاد و آب هندونه! :| )

ولی اگه تهران رو زدم، مجبورم بخونم که حداقل  آزاد تهران قبول شم!
مهم استارتشه!! شروع کنم دیگه رفتما!!! اما نمیشه لعنتییییییییییییییییی :((

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 اسفند1387ساعت 19:40  توسط ArViN | 
عجب!!!!
منو از چی می ترسونی؟!! هااان؟!!
من اینقدر دوست از دست دادم که دیگه واسم شده یه عادت!!
حالا تو منو از یه عادت می ترسونی؟!!

هه!

----------------

یه دلکمه از دوستم گرفتم، خیلی خفنه!! :|
فقط باید بشنوید تا بتونید حسش رو درک کنید!
ولی نوشتنش خالی از لطف نیست!
شعرش نمی دونم از کیه، هر کی هست دمش گرم!

نیمه شب..
نیمه شب آواره و بی حس و حال..
در سرم سودای جامی بی زوال..

پَرسه ای آغاز کردیم در خیال..
دل به یاد آورد ایام وصال..

از جدایی یک دو سالی می گذشت..
یک دو سال از عمر رفت و برنگشت..

دل به یاد آورد اول بار را..
خاطرات اولین دیدار را..

آن نظر بازی، آن اسرار را..
آن دو چشم مست آهو وار را..

همچو رازی مبهم و سر بسته بود..
چون من، از تکرار او هم خسته بود..

آمد و هم آشیان شد با من و ....
هم نشین و هم زبان با من و ....

خسته جان بودم که جان شد با من و ...
ناتوان بود و توان شد با من و .....

دامنش شد خوابگاه خستگی
این چنین آغاز شد دلبستگی...

وای از آن شب زنده داری تا سحر
وای از آن عمری كه با او شد به سر..

مست او بودم ز دنیا بی خبر...
دم به دم این عشق میشد بیشتر...

آمد و در خلوتم دمساز شد..
گفتگو ها بین ما آغاز شد..

گفتمش...
گفتمش در عشق پا بر جاست دل
گر گشايی چشم ِ دل، زيباست دل..!
گر تو زورق بان شوی درياست دل
بی تو شام ِ بی فرداست دل..

دل ز عشق روي تو حيران شده
در پی عشق تو سر گردان شده..

گفت در عشقت وفادارم بدان..
من تو را بس دوست می دارم، بدان.. !

شوق وصلت را به سر دارم، بدان..
چون تويی مخمور، خمارم بدان...

با تو شادی می شود غم های من
با تو زيبا می شود فرداي من..

گفتمش عشقت به دل افزون شده..
دل ز جادوی رُخت افسون شده!

جز تو هر يادی به دل مدفون شده
عالم از زيباييت مجنون شده.....

بر لبم بگذاشت لب، يعنی خَموش!!
طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش..

در سرم جز عشق او سودا نبود
بهر كس جز او در اين دل جا نبود..

ديده جز بر روي او بينا نبود،
همچو عشق من هيچ گل زيبا نبود..!

خوبی او شهره ي آفاق بود
در نجابت در نكويی طاق بود

هیی... روزگار...
روزگار اما وفا با ما نداشت
طاقت خوشبختی ما را نداشت!!!!!

پيش پای عشق ما سنگی گذاشت
بی گمان از مرگ ما پروا نداشت!

آخر اين قصه هجران بود و بس!!
حسرت و رنج فراوان بود و بس..

يار ما را از جدايی غم نبود!
در غمش مجنون و عاشق كم نبود..

بر سر پيمان خود محكم نبود!
سهم من از عشق جز ماتم نبود...

با من ديوانه پيمان ساده بست
ساده هم آن عهد و پيمان را شكست!!

بی خبر پيمان ياري را گسست!
اين خبر ناگاه پشتم را شكست..!

آن كبوتر عاقبت از بند رست
رفت و با دلدار ديگر عهد بست..

با كه گويم او كه هم خون من است
خصم جان و تشنه ی خون من است!!

بخت بد بين!! وصل او قسمت نشد..
اين گدا مشمول آن رحمت نشد..
آن طلا حاصل به اين قيمت نشد

عاشقان را خوشدلی تقدير نيست..
با چنين تقدير بد تدبير نيست..

از غمش با دود و دم همدم شدم!
باده نوش غصه ی او من شدم..

مست و مخمور و خراب از غم شدم
ذره ذره آب گشتم... كم شدم!

آخر آتش زد دل ديوانه را!!! :|
سوخت بی پروا پر پروانه را..

عشق من، از من گذشتی خوش گذر!!!!
بعد از اين حتی تو اسمم را نبر!

خاطراتم را تو بيرون كن ز سر،
ديشب از كف رفت، فردا را نگر..

آخر اين يكبار از من بشنو پند،
بر من و بر روزگارم دل مبند!

عاشقی را دير فهميدی چه سود؟!
عشق ديرين گسسته تار و پود!

گرچه آب رفته باز آيد به رود،
ماهی بيچاره اما مرده بود..!!


بعد از اين هم آشيانت هر كس است
باش با او، ياد تو ما را بس است!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 اسفند1387ساعت 17:54  توسط ArViN | 
من که نمیشه باورم، تویی که بی وفا شدی (؟!!)
تو هم مثل غریبه ها، رفتی ازم جدا شدی..... اون همه بی وفا شدی..!

خنده های همیشگیت، اون قهر و اون بهونه هات..
اون 2 تا چشم عاشق و ...... روی گونه هات..

اون عشق و خاطراتتو، چطور فراموشش کنم؟!
اون قلب پاک و عاشقو، چطور فراموشش کنم؟!

حالا که نیستی کنارم، چظور فراموشت کنم؟!
حالا که اینجا بی کَسَم، چطور فراموشت کنم؟!!

آخه خدا چی کار کنم، با این همه غصه و غم؟!
وقتی تو نیستی پیش من، بگو چه جوری سر کنم؟!

نیستی آخه دق می کنم... :((

حالا که اینجا بی کسم، چطور فراموشت کنم....
حالا که بی تو بی کسم، چطور فراموشت کنم؟!!

----------------------

یه چند وقتیه بدجور دلم هوای .....

می دونم حوصله ی شنیدنش رو ندارید..
اما مگه من به جز اینجا دیگه به کی می تونم بگم؟؟؟ :(

+ نوشته شده در  جمعه 2 اسفند1387ساعت 23:49  توسط ArViN |